زندگی پس از زندگی چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۲

زندگی پس از زندگی

عباس مردی مهربان بود که با هدف و معنا زندگی می کرد. او همیشه به وجود زندگی پس از مرگ اعتقاد داشت، اما هرگز نمی دانست که چگونه است تا زمانی که درگذشت.

روزی عباس مریض شد و در خواب از دنیا رفت. خانواده اش عزادار از دست دادن او شدند و او را در قبرستانی زیبا به خاک سپردند. اما چند روز بعد اتفاق عجیبی افتاد.

عباس از قبر بیدار شد و احساس گیجی و سرگردانی کرد. به اطراف نگاه کرد و دید که در تاریکی احاطه شده است. ناگهان نور درخشانی در برابر او ظاهر شد و صدایی شنید که او را ندا می کرد.

صدا گفت: عباس بیا به سوی نور.

عباس به دنبال صدا رفت و خود را در مقابل دروازه ای باشکوه دید. دروازه باز شد و باغی زیبا را نمایان کرد که مملو از گل‌هایی از هر رنگی بود که بتوان تصور کرد. او مردمی را دید که در اطراف راه می رفتند، می خندیدند و لذت می بردند.

صدا گفت: به بهشت ​​خوش آمدی.

عباس از آنچه دید شگفت زده شد. او برای اولین بار در زندگی خود احساس خوشبختی و آرامش کرد. او سال‌های زیادی را در بهشت ​​گذراند، با افراد جدید ملاقات کرد، مکان‌های جدید را کاوش کرد و چیزهای جدید آموخت.

یک روز عباس صدای دیگری را شنید که او را ندا می کرد. زمان بازگشت او به دنیای زندگان فرا رسیده بود.

او از حالت خواب مانند خود بیدار شد و احساس متفاوتی نسبت به قبل داشت. او می دانست که زندگی پس از مرگ وجود دارد، زیرا آن را از نزدیک تجربه کرده بود. از آن روز به بعد، عباس با هدف بیشتری از قبل زندگی کرد، زیرا می دانست که چیزی فراتر از این دنیا در انتظار اوست.

او داستان خود را با همه کسانی که ملاقات کرد به اشتراک گذاشت تا آنها نیز به زندگی پس از مرگ پر از عشق و شادی ایمان بیاورند. عباس ممکن است یک بار مرده باشد اما زنده شد تا همه چیز را به ما بگوید!

اشتراک در
اطلاع از

0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
error: Content is protected !!